نگاشته شده توسط: yas | سپتامبر 16, 2007

روزگار مزخرف

خودم1:این مانتو باید کوتاه بشه _خودم2: کی حوصله داره بره خیاطی تو این یه هفته _خودم1:این لباس آبیه رو بردارم ؟هم گرمه و هم خشکل _خودم 2: کوتاهه,بذارش سر جاش و این قرمزه وزرد هم یقشون بازه, فکر بردنش رو از سرت بیرون کن._خودم1:یادم نره بگم یه کفش TIM دیگه مثل قبلیه واسم کنار بگذارن _خودم2: آره فکر خوبیه یادمه صبحها همیشه پاهات قندیل میبستکاپشن مشکیه هم همینطور و شال گردن صورتیه_خودم1:روسریام چی؟_ خودم2:فقط 4 تاشون بقیه زیادی مهمونی و جینگیلی هستن_خودم1: شلوارهام زیادن و جا نمیشن که !!!!_خودم 2:نصف بیشترشون شلوارک و تو خونه ای که هر 2 دقیقه یک بار یکی میاد و میره جایی واسشون نیست_خودم1:این لاک قرمز که دیروز خریدم خشکله ها _خودم 2:آهانننن بعد احیانا که نمیخوای ببریشون؟ خونه کی میتوانی لاک بزنی؟حتی تو خونه خودتونم که زیاد جالب نیست از بس که همشون جیغه و همه نذر دارن بیان برن, حالا شاید بشه یه فکری واسه پوست پیازیه و صورتی بی حاله کرد.خودم 2:جزوه هات و کتابهات فراموشت نشه خودم :1 باشهخودم2:یاسی این جینگیل ها رو بر ندار اینها واسه وقتی بود که دوستاتم اونجا بودن

خودم1:آره نه پری هست نه ارزو  و نه ندا, من که اونجا دیگه با کسی نمیرفتم بیرون و بقیه رو هم نمیشناختم.باشه این کفشها هم باید برگردن تو کمد چون اونجا از مهمون بازی خبری نیست.

خودم۲:گریه نکن یک سال فقط ،حالا به جهنم که یک سالم فوق میفته عقب و به همراهش کل زندگیت.

من دارم میرم یزد(میبد), البته یک هفته دیگه.

فردا ثبت نام با تاخیر

روزگار مزخرفیه


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها