نگاشته شده توسط: yas | اکتبر 25, 2007

جوجه ها

وقتی شنیدم کلی جوجه 2-3 روزه توی مرغداریه و یه تعارف بهم زدن که میای بریم ؟ نشستم تو ماشین !!!!!,حالا ساعت چنده؟ 10 شب و مرغداری هم خارج از شهر بود آخرین باری که مرغداری رفته بودم 10 سال قبل بود و حدودا 10 برابر اینجا بود ولی اینجا یه مرغداری کوچولو بود و وقتی هم که مارسیدیم جوجه ها خواب بودن ،بهم گفتن که داخل مرغداری گرم و پر از بخار و با خودم لباس بردارم که بعدش سرما نخورم.چشمتون روز بد نبینه تا وارد شدم دیدم نفسم بالا نمیاد! از بس که هوا مرطوب بود و گرم و بو میداد ،ولی تا جوجه ها رو دیدم یادم رفت البته ناگفته نماند که اولش واسم خط و نشون کشیدن که باید کفشام رو بزنم تو مایع زد عفونی کننده و نرم وسط سالن بین جوجه ها چون هنوز واکسن نزدن و بیماری های عادی رو زود میگیرن, تقریبا به من گفتن میکروب ولی من که به روی خودم نیوردم !!!

همشون خواب بودن و چراغها هم فقط تا یه حدی اونجا رو میتوانست روشن کنه!

طرز خوابیدن جوجه ها انقده بامزه بود که حد نداشت ،هر کدومم که بیدار میشدن زود با ادم دوست میشدن البته قبلا شنیده بودم که جوجه های یک روزه رو وقتی میارن تو سالن تقریبا از ادم جدا نمیشن و پشت سر ادم میان.دوربین رو که روشن کردم همش بخار بود,عکسها افتضاحه چون هم دوربین من بد بود و هم اونجا تاریک

بود

chikens

sleep

این نمرده!فقط خوابه و از شدت تنبلی بغل ظرف آب خوابیده که یهو شب آب کم نیاره و کسی هم آب کش نره

my friend

!my friends

 

این یکی هم با من دوست شده بود

makhmal 

اینا هم که عمرا از جاشون تکون نمیخوردن!دقیقا مثل مخمل نرم ویکدست بودن.

قبل از خروج مجبور شدم با حوله کوچولو همرام صورتم رو خشک کنم و سوی شرتم رو هم بپوشم ولی بازم داشتم از سرما میمردم.

تو راه برگشت شدیدا احساس میکردم بو جوجه میدم ولی خیلی زود بوش رفت و اصلا انگار نه انگار که من مرغداری بودم.

پی نوشت:میبخشید عکسها این همه افتضاح شدن.

 


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها