من تا تهرانم با برادر دومیم یا داریم دلقک بازی در میاریم ،یا داریم تو کامی من میچرخیم، یا اون داره هارد خودش رو تو درایو های من خالی میکنه(یادم باشه ازش بابت 20 گیگ فضا اجاره بگیرم
) ،
یا داریم کامپیوترهامون رو با هم قاطی میکنیم، یا داریم به هم تیکه میندازیم، یا داریم با هم فیلم میبینیم که در اینصورت بقیه هیچی نمیفهمن و ما, 3 تا فیلم با هم دیدیم (به کمک کنترل) یا جفتمون ساکت یه جا نشستیم چون مامی جان گفته ساکت شید لطفا! یای دیگه ای وجود نداره!در هر حال ما با هم زیاد حرف نمیزنیم!بعد تا من پام رو از شهر میگذارم بیرون تلفن پشت تلفن! که از جانب ایشون به من میشه
دیروز زنگ زده، میگه چرا نمیای؟ میگم چی کار داری؟
میگه این بچه من به دنیا میاد عمش رو نمیبینه ها میگم اصلش رو بگو! میگه جون من بیا و شب پیش این مادر ِمنزل ما بمون, من باید شبها اداره بمونم, اونم تنها میترسه .میگم بیخیال من حوصله ندارم!میگه ای خواهر شوهر کثیف! ببینم هنوزم شبها غلت میزنی؟ میگم یکی ب غ ل دستم خ وابیده باشه نهیکم سکوت کرده بعد میگه والا تا جایی که من یادم میاد تا یکی به تو دست بزنه، حالا میخواد من باشم یا مامان همچین خودتی میکشی کنار که اگر حواست نباشه رفتی تو دیوار، احیانا کی جرات کرده بغل دست بخوابه؟میگم اون روز صبح خوابم میومد مامان میخواست بیدارم کنه بعد اومد تو تختم خوابید که هی حرف بزنه من بیدار بشم بعد من اصلا غلت نزدم! دوباره سکوت میکنه میگه تخت تو که یه نفرست بچه! میگم خوب آره !میگه داری از دست میریااا خوب قشنگ! تو که اندازه یه نصفه ادمی وقتی مامان پیشت خوابیده یعنی تختت دیگه جا نداشته و تو تو دیوار بودی وگرنه غلت میزدی اصلا بیخیال حوصله ندارم ماه اخری بزنی زن و بچه من رو بکشی! تا یه ماه دیگه نیا که یهو تو رو در وایسی نمونم بگم بیای پیششون بعد خدافظی کرده دو دقیقه بعد خانمش SMSزده پاشو بیا من شبها تنها میمونم ! من یادم هست که تو اصلا غلت نمیزنی.سرعت رو دارید؟ استفاده ابزاری هم به نظرم یعنی نگاه برادرم به من! ـ کتاب پاییز پدر سالار یا پاییز پیشوا گابریل گارسیا مارکز رو دارم میخوانم یعنی به معنای کامل کلمه یه کتاب پر از سیاهی! و تنهایی موقع خوندش انقدر توی تاریکی و ظلمتش میتوانی غرق بشی که وقتی سرت رو از خطوط کتاب بر میداری احساس میکنی که تو تا الان توی سیاه چال بودی و الان تازه میتوانی اطرافت رو و نور های دور و برت رو ببینی.